آمـــوزش و پــرورش را دریابیــم

آمـــوزش و پــرورش را دریابیــم

 

اهمیت و جایگاه ویژه و منحصر به فرد آموزش و پرورش و نظام تعلیم و تربیت در طول تاریخ  بر کسی پوشیده نیست .

و این جایگاه به حدی پراهمیت و گرانسنگ است  که بسیاری از جامعه‌شناسان، آموزش و پرورش را  مهمترین نهاد در ساخت یک جامعه موفق می‌دانند.

استمرار و بقای هر جامعه‌‌ای مستلزم آن است که مجموعه باورها، ارزشها، رفتارها، گرایشها، دانشها و مهارتهای آن، به نسلهای جدید منتقل شود.

ساخت و کار و وسیله این انتقال ، آموزش و پرورش است.

آموزش و پرورش به معنای اعم، مترادف با جامعه‌پذیری است.

جامعه‌پذیری به عنوان یکی از مهمترین و ضروری‌ترین صفات و ویژگیهای اکتسابی بشر  است .

و به عنوان فرایندی که به واسطه آن هر فرد، دانش و مهارتهای اجتماعی لازم برای مشارکت مؤثر، مفید و  فعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می‌کند.

گرچه از خانواده شروع می‌شود اما در مدرسه است که قوام و دوام و  جهت می‌یابد.

آموزش قواعد و نظم، آموزش مهارتها، انتقال فرهنگ، ایجاد امید و آرزو در افراد، نظارت اجتماعی، گزینش و تخصیص، پرورش سیاسی، یگانگی اجتماعی، نوآوری و خلاقیت، سرمایه‌گذاری و موارد متعدد دیگری از این دست، در راستا و تکامل و تکوین جامعه‌پذیری بوده و  جزء کارکردهای یک نظام آموزشی موفق و پویا محسوب می‌شوند.

در جوامع جدید، مفهوم آموزش و پرورش و کارکردهای آن دستخوش تغییر و دگرگونی شده است .

و نیازهای گوناگون و متنوع زندگی مدرن و نوین، انواع مدرن و نوین شیوه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در آموزش و پرورش را طلب می‌کنند.

در واقع نیروهای aاب کردن را تعلیم می‌دادند امروزه علاوه بر آن موارد، بایستی با برنامه‌ریزی‌های دقیق و حساب‌شده آموزش و پرورش عمومی و همچنین فنی و تخصصی و خلاقانه را  متناسب با شرایط جدید اعمال و شهروندان امروزی را متناسب با این شرایط جامعه‌پذیر نمایند.

از طرفی متأسفانه  تغییرات سریع ،سوء‌مدیریتها ، عدم درک اهمیت و جایگاه این نهاد توسط حاکمان و دولتمردان و شرایط  سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، همواره سایه سنگین خود را بر روی این نهاد انداخته و از کارایی و کارآمدی آن کاسته و با چالش‌ها و موانع پرشماری مواجه‌ش می‌کنند.

نظام آموزش و پرورش بنا به ضرورت تغییرات اجتماعی یکی از سازمانهای پیچیده و بزرگ اجتماعی در هر جامعه‌ای محسوب می‌شود.

و با رشد و توسعه اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پیوندی ناگسستنی داشته و به تدریج از حالت ساده به پیچیده در آمده است.

ثمربخشی این نظام از یک سو، پرورش انسانهای مستعد، خلاق، اخلاق‌مدار، قانونمند، سالم، بالنده، متعادل و رشدیافته و از سوی دیگر تأمین نیاز  منابع انسانی جامعه در بخشهای متفاوت فرهنگی،سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است .

به دلیل چنین اهمیتی است که در عصر حاضر همه حکومت‌ها در جهان، پرداختن به آموزش و پرورش مردم خود را در شمار وظایف اساسی می‌دانند .

و بطور نسبی و با شدت و ضعف درصدقابل توجهی  از تولید ناخالص ملی و بودجه جاری کشورها به این امر اختصاص می‌یابد.

امروزه به دلیل گسترش علوم و تجارب بشری و توسعه فن‌آوری و پیشرفتهای صنعتی ، گرایش به نهاد آموزش و پرورش امری فراگیر و جهانی شده.

به حدی که یکی از شاخص‌های مهم رشد هر جامعه را وسعت و دامنه وظایفی می‌دانند.

که نظام آموزش و پرورش آن جامعه به عهده گرفته است.

تمام کسانی که به دنبال توسعه و اصلاحات هستند در همه جای دنیا از آموزش و پرورش شروع می‌کنند.

 

همچنین امروزه رویکردهای برآمده از عصر جدید ارتباطات و فناوری‌ها در تعلیم و تربیت از جمله دیدگاه حداکثری مبتنی بر خودیادگیری، یادگیری فرایندمدار و مستقل موجب حرکت تدریجی در بازتعریف مفاهیم اساسی تعلیم و تربیت شده است.

علم، تدریس، معلم، شاگرد، محتوای درسی و مدرسه در حال احراز تعاریف جدید هستند و  جهانی‌شدن موجب شده تا در بسیاری از موارد مرزهای سنتی آموزش و فناوری‌ها از بین رفته و نیازمند تعاریف و راهکارهای جدید باشد.

از بین رفتن مرز بین دولت‌های ملی و جامعه جهانی، فرهنگ ملی و خرده فرهنگ‌ها، خانه و مدرسه، آموزش و کار، آموزش رسمی و غیررسمی، شاگرد و معلم، والدین و فرزندان، انسان و ماشین و امثالهم، موجب شده تا چالش‌های عمده‌ای در آموزش و پرورش ایجاد شود که به منظور برخورد با آنها و انطباق با تغییرات پیش آمده، برنامه‌ریزان و مربیان آموزشی بایستی گام‌هایی فوری و متهورانه برای تجدیدسازمان آموزشی در تمامی جنبه‌ها و ابعاد بردارند.

بررسی وضعیت موجود در آموزش و پرورش کشور و استان در طی سالیان اخیر نشان می‌دهد که  برنامه‌ریزی و تلاش موفقیت‌آمیزی برای شناسایی این چالش‌ها و مقابله با آنها صورت نگرفته و اگر هم اقدامی شده، قابل توجه نبوده و به چشم نیامده است.

 

تردیدی نیست که موانع و چالش‌های بر سر راه توسعه پایدار و اصلاح نظام آموزش و پرورش کشور پرشمارند و رفع و کاهش چشمگیر آنها عزم و اراده‌ای ملی و فراتر از ادارات استانی و وزارت آموزش و پرورش می‌طلبد.

با این حال یادآوری و تذکر این نکته مهم نیز ضروری است که استفاده و بهره‌وری صحیح از منابع انسانی و مالی و امکاناتی موجود هم با  ابهام و تردید جدی همراه بوده.

و هدررفت منابع و سوء‌تدبیرها و کم‌توجهی‌های قابل تأملی وجود دارد که نگرانیها را تشدید می‌کند.

در اینجا و در آستانه سال تحصیلی جدید  فقط پنج مورد  از موانع و چالش‌های بزرگ حال حاضر آموزش و پرورش کشور و استان را به اجمال مورد اشاره و بررسی قرار داده  و انتظار داریم که مدنظر و توجه دست‌اندرکاران و تصمیم‌گی‍ران این حوزه قرار گیرند و تلنگری برای چاره ‌اندیشی و تدبر و تعمق در امور نابسامان نظام تعلیم و تربیت باشند.

 

۱-بودجه و منابع مالی: مقایسه سرانه دانش‌آموزی ایران با برخی کشورهای دیگر در پنج سال اخیر که توسط کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی.

و سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه آموزشی صورت گرفته است نشان می‌دهد .

که شرایط قابل قبول و مطلوبی نداریم.

بطوری که به عنوان مثال این سرانه در ترکیه حدود ۵/۲ ، در کره جنوبی حدود ۱۰ و در ژاپن حدود ۲۷ برابر ایران است.

از طرفی میزان بودجه سالانه آموزش و پرورش کشور در سال ۹۸ که طبق اظهار نظر مسئولین حدود ۵/۱۳ درصد بودجه عمومی کشور به حساب می‌آید.

و از این جهت درصد قابل ملاحظه‌ای تلقی می‌گردد و به نسبت سالهای قبل از رشد قابل قبولی برخوردار شده .

اما متأسفانه به دلیل مشکلات اقتصادی کشور  و ضعف بنیه و بنیان و رشد اقتصادی در مقایسه‌ای تطبیقی ناکارآمدیش هویدا می‌شود.

ترکیه با جمعیتی شبیه ایران بودجه‌ای حدود  ۴  برابر ایران  به آموزش و پرورشش اختصاص می‌دهد.

بودجه آموزش و پرورش سوئد در حالی تقریباٌ با ایران برابر است که کل جمعیت آن کشور از تعداد دانش‌آموزان ایران بالغ بر سه میلیون نفر کمتر است.

فنلاند با جمعیت حدود یک چهاردهم ایران بودجه‌ای حدود یک و نیم برابر و ژاپن با جمعیتی حدود یک و نیم برابر ایران بودجه‌ای حدود سی برابر ایران برای آموزش و پرورش خود در نظر می‌گیرند.

۲-دستمزد معلمین: بر اساس بررسی سایت تجارت‌نیوز میانگین دستمزد سالانه معلمین در ایران حدود سی میلیون تومان و معادل حدود دو هزار و پانصد دلار می‌باشد .

که در این حالت و با توجه به اینکه هیچ دریافتی دیگری از قبیل اضافه‌کار و حق مأموریت و کارانه و غیره ندارند.

این دستمزد از دستمزد بسیاری از کارکنان دولت  در دستگاههای دیگر بسیار کمتر بوده .

و در مقایسه با کشورهای دیگر متوجه می‌شویم که دستمزد معلمین در هند و فیلیپن حدود ۲ ، در بحرین حدود ۵، در عربستان حدود ۹، در چین و امارات و قطر و کویت حدود ۱۴ و در سنگاپور ، آلمان، استرالیا ، کره جنوبی و ژاپن حدود ۱۸ برابر ایران است.

نکته بسیار مهم قابل ذکر در این رابطه این است که.

دستمزد یادشده برای معلمین ایرانی مربوط به معلمین رسمی است و دستمزد دریافتی معلمین حق‌التدریس و بسیاری از معلمین مدارس غیردولتی بسیار پایین‌تر از این مقدار است.

اطلاعات و یافته‌های شخصی نگارنده مبین آن است که به ویژه در خیلی از مدارس غیردولتی اجحاف بزرگی به معلمین حق‌التدریس این مدارس صورت گرفته و در حقیقت مورد استثمار قرار می‌گیرند.

 

و توجه و ورود کارشناسانه و منصفانه دستگاه‌های نظارتی آموزش و پرورش  و خارج از آموزش و پرورش را ایجاب می‌کند .

 

۳-مهارتهای ضروری زندگی:  به نظر می‌رسد غفلت غیر قابل اغماضی در رابطه با آموزش مهارتهای اساسی و ضروری زندگی به دانش‌آموزان این مرز و بوم می‌‍شود. فرزندانمان را در خانه و مدرسه به درستی برای زندگی اجتماعی آماده نمی‌کنیم. دانش‌آموزان در معرض فقر شدید مهارتی و قابلیتی قرار دارند. از سویی، بخش پرورشی بیشترین انرژی و توان خود را روی فعالیتهای غیرمهارتی، تزیینی، تقویمی و اقدامات مناسکی متمرکز کرده است. علیرغم وجود نیروهای دلسوز و خوش‌فکر در امور پرورشی مدارس و ادارات، اما سیاستگذاری‌های این بخش عموماً احساسات دانش آموزان را نشانه می‌رود. در مدارس، بیشتر روی بعد احساسات و عواطف بچه‌ها کار می‌شود و این کافی نیست. آموزش و پرورش باید بتواند دانش‌آموزان را توانمند بار بیاورد.

برای توانمندسازی باید تلاش کنیم تا دانش‌آموزان؛ فکور، دارای هوش اجتماعی بالا، اهل استدلال و سنجشگری، دارای استقلال شخصیتی و برخوردار از مهارت مواجهه انتقادی با موضوعات بشوند. بچه‌ها در مدارس باید آداب اجتماعی، طرز معاشرت صحیح و گفت و گو با دیگران و عادت به گوش دادن و قضاوت و واکنش صحیح را بیاموزند و پرهیز از  عصبانیت و مدیریت عواطف و احساسات خود را تمرین کنند. وجود حجم بالایی از درس‌های غیرکاربردی و نبود هیچ درسی برای آموزش مهارت‌های ارتباطی با همسالان و خانواده، کنترل خشم، تصمیم‌گیری، مقابله با مشکلات و امثالهم، علاوه بر تأثیرات بلندمدت روان‌شناختی و جامعه‌شناختی بر روی دانش‌آموزان آن‌ها را با مدرسه بیگانه می‌کند. دست‌اندرکاران آموزش و پرورش و معلمین و مدیران نباید اجازه دهند تا به تعبیر ایوان ایلیچ، آموزش که مقصود آن در اصل پر و بال دادن به استعداد و قریحه انسان بوده است مغلوب خصائل فرعی خود گردد و مدارس به «سازمانی اجباری و بازداشتگاهی» مبدل و یا به تعبیر بولز و گیتس دانش‌آموزان مقهور و مغلوب «برنامه درسی پنهان» شوند. علاوه بر اینها همانگونه که مصطفی ملکیان پژوهشگر حوزه فلسفه و اخلاق مدعی است « آموزش و پرورش ما مبتنی بر فهم نیست، مبتنی بر حافظه است و همچنین  آموزش و پرورش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر جایگزین‌های استدلال است، وقتی استدلال در فضای ارتباطی مفقود شد آن وقت جایگزین‌های آن همچون القاپذیری، تلقین‌پذیری، تقلید، تعبد، تبعیت از افکار عمومی، تبعیت از مدهای فکری، تبعیت از روح زمانه، همرنگی با جمعیت و… پیش می‌آید که بدیل‌های ویرانگری هم هستند».

۴-کنکور و آموزشگاه‌های علمی: به اعتقاد بسیاری از صاحب‌نظران کنکور فاقد هرگونه سودمندیِ مهارتی برای دانش‌آموزان است . اما  بدون هر گونه شک و شبهه‌ای دارای سودهای سرشار و بی حساب و کتاب برای آموزشگاه‌های جورواجور و قارچ‌گونه و صاحبان این به تعبیر نکته‌سنجی”قمار سازمان‌یافته” است. و همچنین سودها و درآمدهای نجومی برای بنگاه‌های تبلیغاتی و از جمله صدا و سیما فراهم می‌آورد. به بیان آقای مرتضی نظری یکی از پژوهشگران حوزه آموزش و پرورش و توسعه انسانی ما اکنون « نیاز به جریان مطالبه‌گری در رسانه‌ها داریم تا این صنعت قمارگونه که موفقیت بچه‌ها را در آزمون‌های پوچ تست‌زنی به افتخاری کاذب برای مدارس و خانواده مبدل ساخته، به چالش بکشد. حتی یک موسسه کنکور را نمی‌توان پیدا کرد که برای “توسعه توان فردی دانش‌آموزان” اندک دغدغه‌ای داشته باشد». ورود بخش‌های نظارتی درون و بیرون از آموزش و پرورش و سامان‌دهی این حوزه مهم نیز ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

۵-بی‌انگیزگی و ناکارآمدی معلمان و مدارس : یکی دیگر از چالش‌های آموزش و پرورش، بی‌انگیزگی و ناکارآمدی معلمان است  که خود ناشی از دلایل متعددی همچون دستمزد پایین، احساس تبعیض، عدم برخورداری از امکانات بهداشتی درمانی و رفاهی مناسب، عدم نظارت دقیق، رواج تدریس‌های خصوصی، داشتن شغل دوم، عدم ارتباط جدی والدین با مدرسه و … می‌باشد که میتواند پیامدهای منفی بسیار از جمله  گریزان بودن دانش آموزان از مدرسه را در پی داشته باشد.

رابطه غیر صمیمی و خشک بین معلم و دانش آموز، الزام به انجام تکالیف سنگین، بی توجهی به نظرات و احساسات دانش آموزان و … از جمله مسائلی است که در مدارس بسیار به چشم می‌آید. متأسفانه مسأله تنبیه بدنی هم هنوز در مدارس وجود دارد و هر از گاهی اخباری از برخورد خشن معلمان با دانش‌آموزان شنیده می‌شود.

البته با اجرای  آیین‌نامه‌های  جدید و حساس شدن والدین و بخش‌های نظارتی در سالهای اخیر  تنبیه بدنی  در اغلب  مدارس کشور  کاهش چشمگیری  پیدا کرده است.

اما به اعتقاد یک روان‌شناس  این نگرانی وجود دارد که  معلم‌ها چون آثار عینی تنبیه بدنی قابل مشاهده است به سمت تنبیه غیربدنی در قالب مسخره و استهزا کردن و از این قبیل تنبیه‌های روانی رفته‌اند.

که اتفاقاٌ آثارش بسیار ماندگارتر است و نظارتی روی آن نیست.

به هر حال به نظر میرسد برای بهبود بخشی به کار مدارس و معلمین نیاز به چاره‌اندیشی‌های جدی کوتاه مدت و میان مدت وجود دارد.

این که در استانی همچون کرمان که بیش از چهل درصد جمعیت آن در مناطق روستایی ساکن است.

و به تأیید استاندار درآمد سرانه مناطق شهری آن هم بسیار پایین‌تر از میانگین کشوری و حدود دو سوم آن می‌باشد.

مدارس غیردولتی حدود بیست درصد دانش‌آموزان را جذب نمایند.

اگرچه از جهتی ممکن است به عنوان نقطه قوت تلقی گردد. اما بخش زیادی از واقعیت موضوع و پیام پنهان و هشداردهنده آن ناکارآمدی مدارس دولتی و بی‌انگیزگی و ضعف عملکرد معلمین و مدیران در این مدارس است. شواهد و مستندات و بررسی‌های نگارنده بیانگر این است که بسیاری از مردم با تحمل سختی‌ها و مرارت‌ها و  با حذف برخی از نیازهای جدی زندگی خود ناگزیر از ثبت‌نام فرزندان خود در مدارس غیردولتی هستند، هرچند تأثیر تبلیغات و چشم و هم چشمی هم سهم قابل توجه خود را دارد. در این میان همچنین باید به این موضوع اشاره نمود که یکی دیگر از عواملی که موجب دلزدگی دانش آموزان از مدرسه می‌شود محیط خشک و بدون جذابیت آن است. بسیاری از مدارس محیطی فرسوده و با معماری  خشک و بی‌روح دارند و از نظر فضای سبز، تزئینات و رنگ آمیزی و نورگیر بودن کلاس‌ها در وضعیت نامطلوبی به سر می‌برند.  مضافاٌ اینکه در استان کرمان هنوز صحبت از وجود بسیاری از  کلاس‌ها و مدارس غیراستاندارد است و در همین ماه گذشته جنجالی رسانه‌ای در مورد وجود یا عدم وجود مدارس کپری نیز درگرفت. اما مهم‌تر از این‌ها، فضای خشک و یک‎سویه کلاس‌هاست، تدریس به شیوه‌ سنتی، تک گویی معلم، الزام پذیرش بی‌چون و چرای دانش‌آموز و برگزاری کلاس بدون گفتگو و نشاط جمعی از بزرگترین ضعف‌های سیستم آموزشی کشور و استان است.

اقتضای این نوشتار اجمال  و اختصار بود و چالش‌های آموزش و پرورش  بسیار و پرشمار، به توصیه مولانا:  این قدر گفتیم باقی فکر کن/ فکر اگر جامد بود رو ذکر کن

دکتر عنایتالله رئیسی

 جامعهشناس، پژوهشگر و مدرس دانشگاه

 

جهت مشاهده نشریه روشنفکری و مطالعه مقاله آموزش و پرورش را دریبیم به لینک های زیر مراجعه فرمایید

http://www.teetr.ir

http://www.teetr.ir/t/32114

نظر شما درباره ی این نشریه چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *